تبليغاتX
عشق های ایرانی -

عشق های ایرانی
سلام . من منتظر نظرات و شعر هاي قشنگ شما هستم. اینم آیدیمه : Arash_ice86


پيش دانشگاهي؟!؟!؟!؟

تازه از حمام اومده بودم بيرون. داشتم موهامو شانه ميكشيدم كه نگاهم به شانه گره خورد. ياد استاد وفايي افتادم. آخه بنده خدا كچل بود. از اول كچل نبودا. اما كچل شده بود.هميشه از دوران جوانيش ميگفت كه چه موهايي داشته. سر كلاسش صحبت از همه چيز بود به جز ادب. استاد ادبيات اينجوري نديده بودم تا حالا. ميگفت زمان اونا زندگي اينجوري نبود كه. زندگي پر بوده از « ساقيا مرد نكونام نميرد هرگز » يا « اي زليخا دست از دامان يوسف بازكش » و اينجور چيزا كه خداييشم هميشه مورد استقبال بچه ها قرار ميگرفت.

از خاطراتش كه ميگفت كتاب رو فراموش ميكرد. بيخيال سهراب سپهري ميشد و اعتنايي به گيله مرد بيچاره نداشت. عينك گردش رو از چشمش بر ميداشت و به بيرون كلاس نگاه ميكرد. انگار داشت پرواز ميكرد.

ته كلاس شلوغ ميشد. نويد كه قدش اون موقع اندازه ي نردبون دزدها بود (الان احتمالا با ايران اير قرارداد بسته) خوراكش حركات رزمي بود(بهتر بگم ژانگولر). وقتي با اون هيكل نحيف و درازش ميخورد زمين صداي چوب خشك ميداد.كلاس منفجر ميشد. من توي نخ استاد و استاد توي عالم خودش. با صداي زمين خوردن آقاي دراز استاد به ته كلاس اشاره ميكرد همه ساكت ميشدن. با لحني كه سعي ميكرد خشن باشه (اما از حالت معمولي باحال تر) ميگفت: پسرك بي ادب دراز . خجالت نميكشي؟ و قبل از اينكه نويد معذرت خواهي كنه خودش ميگفت باشه بخشيدمت !

خلاصه خوب دوراني بود.كلاس خوبي داشتيم اما زمستونا احساس سرماي خاصي ميكردم. سوز سردي از درز پنجره ي كلاس ميومد تو. اي بابا... حواست كجاست بچه؟ اين صداي مادرم بود كه ميگفت : پسر لخت وايسادي جلوي باد كولر؟

 

Arash ab 87/05/25

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/16 10:43 بعد از ظهر توسط arash |