تبليغاتX
عشق های ایرانی

عشق های ایرانی
سلام . من منتظر نظرات و شعر هاي قشنگ شما هستم. اینم آیدیمه : Arash_ice86


با سلام خدمت دوستان

فرا رسیدن ایام عاشورا و تاسوعای حسینی رو به شما تسلیت میگم.

مست تو ام مست تو ام باده به پیمونه بریز     کبوتر بام تو ام برای من دونه بریز

هر کی به من دونه بده من روی بامش نمیرم     اگه تو سنگم بزنی از بام تو نمیپرم

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/29 5:35 بعد از ظهر توسط arash |


نمی دانم کدامین را بگویم     غم رفتن، غم کینه ، غم عشق

نمی دانم با کدامین خو بگیرم     صبوری و جدایی ، کینه در دل

تو از من پر گشودی بس سبکبال     ندانستی دلم دیوانه ات بود

دو چشم خیس و بارانی جسمم     همیشه خاک عالم بر سرش بود

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17 0:45 قبل از ظهر توسط arash |


اشک من گم شده است          اشک بیچاره کجاست؟
       خانهء آه نبود          نکند پیش دعاست؟
      گفته بودم که نرو           توی پس کوچهء عشق
     نیست شایستهء تو          چه کنم؟سر به هواست
گفته بودم که تو را          گریه ها می دزدند
  کاش او می فهمید          گریه عشق فناست

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11 7:16 بعد از ظهر توسط arash |


سلام به شما دوستان عزيز

مطلبي رو كه ميخوام توي این پست بزارم برخلاف گذشته نه شعره و نه داستان عاشقانه! بلكه معرفي يك كتابه :

 

اگه فكر ميكني خيلي مجذوب عشق شدي ، اگه فكر ميكني كه عشق ديوونه ات كرده ، اگه با خودت ميگي كه عشق من و اون ابديه و اگه ميگي من و اون مثل ليلي و مجنونيم.... پس حتما اين كتاب رو بخون .

كدوم كتاب ؟ معلومه ديگه پريچهر. آره پريچهر. فكر كنم خيلي ها خوندن . اونايي هم كه نخوندن حتما تعريفش رو شنيدن. در پايين يه توضيحاتي در موردش دادم. اگه خواستيد بخونيد.

 

اونايي كه خوندن حتما توي قسمت نظرات نظرشون رو بگن.

 

* داستان از اونجايي شروع ميشه كه دوتا جوون (هومن و فرهاد) كه با هم بزرگ شده بودن و براي درس خوندن به خارج رفته بودن بر ميگردن ايران. مادر هومن سالها پيش طلاق ميگيره و ميره و هومن هم از دست رفتارهاي نا مادري و علاقه ي شديدش به فرهاد با اون ميره خارج . با اين همه سختي توي زندگي هومن هميشه با شوخي و خنده همه رو شاد ميكنه.

مادر فرهاد هم كه ميبينه پسر مهندسش ديگه بزرگ شده به فكر زن دادنش مي افته . اما هومن عاشق دختر خدمتكار خونه ي فرهاد ميشه( ليلا ) و با هاش ازدواج ميكنه.

مادر فرهاد دوست داشته شهره (دختر خاله ي فرهاد)عروسش بشه اما چون فرهاد متوجه ميشه شهره مواد مصرف ميكنه از فكرش خارج ميشه. البته بايد بگم هم هومن وهم فرهاد و هم شهره وضع مالي خوبي دارن.

فرهاد دلباخته ي دختر همكار پدرش(فرگل) ميشه . اونم چه عشقي! هومن هم متوجه ميشه دليل طلاق مادر و پدرش چيه و دلش با پدر و نامادري و خواهر ناتنيش صاف ميشه.

فرهاد كه در عشق فرگل غرق شده متوجه سردرد هاي مشكوك اون ميشه و ميبردش سي تي اسكن. تازه متوجه ميشه كه دنيا نه تنها به كامش نيست بلكه برخلاف ميلش هم ميگرده....

 

تا همينجا بسه. اگه كسي بقيش رو ميخواد توی قسمت نظرات بگه بنويسم. نظر يادتون نره ها ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/04 9:51 بعد از ظهر توسط arash |